در این تاریخ ،
هیچ روزی تو را نیست
تاریخ جدید خواهم نوشت ...
...هر روزش تو!
![]()




















|
برگ ریزان |
در خواب شبی شهاب پیدا کردم * * در رقص سراب آب پیدا کردم * این دفتر پر تـرانه را هم روزی* * در کوچه ی آفتـــاب پیدا کردم *
[ ] [ ] [ گلاره ]
[ ]
[ ] [ ] [ گلاره ]
[ ]
صبح خورشید آمد دفتر مشق شبم را خط زد پاک کن بیهوده است اگر این خط ها را پاک کنم جای آنها پیداست ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست! تو بگو! من کجا حق دارم مشق هایم را روی کاغذ های باطله با خود ببرم ؟ می روم دفتر پاکنویسی بخرم زندگی را باید از سر سطر نوشت! قیصر امین پور [ ] [ ] [ گلاره ]
[ ]
ساکت و تنها * چون کتابی در مسیر باد می خورم هر دم ورق اما * هیچ کس او را نمی خواند برگها را می دهد بر باد می رود از یاد هیچ چیز ازاو نمی ماند بادبان کشتی او در مسیر باد * مقصدش هر جا که باداباد! بادبان را ناخدا باد است لیک او را * هم خدا هم ناخدا باد است! قیصر امین پور [ ] [ ] [ گلاره ]
[ ]
بلبلی بر شاخه ای بنشست و خواند نغمه ای شیرین که:« با گلها خوشم رنگ و بوی گل به من جان می دهد جای من اینجاست، من این جا خوشم دوستت می دارم ، ای زیبا بهار در طبیعت نیست چیزی ناپسند زندگی بر شاخه ی گل بهتر است تا میان قصر های سربلند آشیانم شاخه های سبز و نو در میان نوگلان پرواز من خرّم از آواز من جان نسیم جان گلها خرّم از آواز من ای آدمها، چنین آزاد و شاد من به دنبا آمدم، شادم کنید شاد می خواهید آواز مرا؟ از قفسهای آزادم کنید !»
شاعر معاصر عراقی [ ] [ ] [ گلاره ]
[ ]
[ ] [ ] [ گلاره ]
[ ]
پیش از این ها فکر می کردم خدا خانه ای دارد میان ابر ها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس و خشتی از طلا... این شعر خیلی خوشگل را از دست ندید ادامه ی این شعر ار در ادامه ی مطلب ببنید ادامه مطلب [ ] [ ] [ گلاره ]
[ ]
به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ای در قفس است... زیر بیدی بودم برگی از شاخه بالای سرم چیدم ، گفتم: چشم را باز کنید ، آیتی بهتر از این می خواهید؟ می شنیدم که به هم می گفتند: سحر می داند، سحر سر هر کوه رسولی دیدند ابر انکار به دوش آورند باد را نازل کردیم تا کلاه از سرشان بردارند خانه هایشان پر داوودی بود سهراب سپهری [ ] [ ] [ گلاره ]
[ ]
در این تاریخ ، [ ] [ ] [ گلاره ]
[ ]
دلم برای ستاره دلم برای سلام دلم برای ترانه دلم برای پیام دلم برای خداهم بهانه می گیرد دلم برای شکوفه دلم برای شکوه دلم برای قناری برای چشمه و کوه دلم برای زلالی بهانه می گیرد دلم برای طلوع دلم برای غروب دلم برای نسیم برای کوچه و جوی دلم برای ستاره بهانه می گیرد دلم برای صداقت دلم برای صفا دلم برای حقیقت دلم برای وفا دلم برای صدایت بهانه می گیرد دلم برای اقاقی برای شبنم و نور کنار پنجره چشمم به انتظار بلور دلم برای خودم هم بهانه می گیرد شکر ا..امینی سمیری [ ] [ ] [ گلاره ]
[ ]
اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش رفیق گرمابه و گلستان باش شکنج زلف پریشان به دست باد مده مگو که خاطر عشّاق گو پریشان باش گرت هواست که با خضر همنشین باشی نهان زچشم سکندر چو آب حیوان باش ز بور عشق نوازی نه کار هر مرغیست بیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش طریق خدمت و آیین بندگی کردن خدای را که رها کن به با و سلطان باش دگر به صید حرم تیغ بر مکش زنهار و زآن که با دل ما کرده ای پشیمان باش تو شمع انجمنی یک زبان و یکدل شو خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش کمال دلبری و حسن در نظر بارنیست به شیوه نظر از نادران دوران باش خموش حافظ و از جور یار ناله مکن تو را که گفت که در روی خوب حیران باش [ ] [ ] [ گلاره ]
[ ]
پیچک زیبای با غم * عادت ماندن ندارد سر بسوی آسمان ها دل به دریا می سپارد * در مسیر رویش خود یک پیام تازه دارد * شعر پاک مهربانی بهر گلها می سراید در هوای شوق رویش می رود هر روز بالا چهره خورشید تابان * نور باران کرده آنرا آسمان هم نقره باران می کند باغ گلم را خنده های شاد بلبل * شاد می سازد دلم را شکرا...امینی سمیرمی [ ] [ ] [ گلاره ]
[ ]
بیا با ما مور ز این کینه داری که حقّ صحبت دیرینه داری نصیحت گوش کن که این در بسی به از آن گوهر که در گنجینه داری ولیکن کی نمائی رخ به دندان تو کز خورشید و مه آئینه داری بدر رندان مگو ای شیخ و هش دار که با حکم خدائی کینه داری نمی ترسی ز آه آتشینم تو دانی خرقه ی پشمینه داری به فریاد خمار مفلسان رس خدا را گرمی دوشینه داری ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سینه داری [ ] [ ] [ گلاره ]
[ ]
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند همدم گل نمی شود یاد سمن نمیکند دی گله ای ز طرّه اش کردم و از سر فسوس گفت که این سیاه کج گوش بمن نمیکند تا دل هرزه گرد من رفت بچین زلف او زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند پیش کمان ابرویش لابه ، همی کنم ولی گوش کشیده است از آن گوش بمن نمیکند با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب کز گذر توخاک را مشک ختن نمیکند چون ز نسیم می شود زلف بنفشه پر شکن ده که دلم چه یاد از آن عهد شکن نمیکند دل به امید روی او همدم جان نمی شود جان به هوای کوی او خدمت تن نمیکند ساقی سیم ساق من گر همه درد میدهد کیست که تن چو جام مِی جمله دهن نمیکند دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر بی مدد سرشک من درّ عدن نمیکند کشته ی غمره ی تو شد حافظ ناشنیده پند تیغ سزاست هر که را درک سخن نمیکند [ ] [ ] [ گلاره ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |